|
هنوز قلبم جایی حوالی ِ تو می تپد ...! |
|
|
“مهم” تو بودی که هیچوقت نبودی
+
تاريخ جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 23:6 نويسنده شاهین
|
می گویند زمستان بیش از سه ما ساده نیست
اما تو باور مکن جانم زمستان تو هم - دیدار - کسی در انتهای جهان است. سید علی صالحی نوشتم که بماند: 90/10/23 03:09 پ ن:
+
تاريخ جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 3:35 نويسنده شاهین
|
رفتن تو رفتن جون من بود
سایه تو نام و نشون من بود به اسم نازنین ترین کس من حکم دلت ریختن خون من بود من که بجز تو کسی رو نداشتم مشکلمو با تو میون می زاشتم من که بجز تو کسی رو نداشتم اندازه تو کسی رو دوس نداشتم درد دلامو واسه تو می گفتم مشکلمو با تو میون میزاشتم من که آخه کاری نکرده بودم یه برگم از باغی نکنده بودم رفتن تو رفتن جون من بود حیف که نمیشه از تو گفت، از تو نوشت پ.ن: ...
+
تاريخ پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 4:2 نويسنده شاهین
|
شب سرد است و من افسرده راه دوری است و پایی خستهتیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور ماندند ز من آدمها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا با دل من قصه ها ساز کند پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر ، سحر نزدیک است هر دم این بانگ بر آرم از دل وای این شب چه قدر تاریک است خنده ای کو که به دل انگیزم ؟ قطره ای کو که به دریا ریزم ؟ صخره ای کو که بدان آویزم ؟ مثل این است که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من لیک ، غمی غمناک است سهراب سپهری
+
تاريخ پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 4:30 نويسنده شاهین
|
|
|